گفته اند تا نیم ساعت دیگر باید بنشینم تا ناهار خانم فلانی تمام شود و بیایید این مدرک با سوادی من را امضا کند و بدهد دستم تا بتوانم با خیال آسوده به سیل عظیم بی کاران مدرک دار بپیوندم.
با همه ی این ها،با همه ی مدرک های بیهوده و سالن های سنگی سرد و خاکستری ...
با وجود این گلدان مصنوعی از رنگ و رو رفته وسط راهرو که انگار قرن هاست اینجا ایستاده ،با وجود اینکه دستگاه آب سرد کن داخل راهرو خراب است و مثل پیر مرد ها غرغرکنان خرناس میکشد، با همه ی این ها حال من خوب است.
دیروز برایت کیک شکلاتی درست کردم با اسمارتیز زیاد که دوست داری و از کیف پختن این کیک کوچک،هیچ کدام از پارتیشن های کهنه و قهوه ای اتاقک خانم فلانی به چشمم نمیاید و حالم یک طور اسمارتیزی خوب است.
بوی سکنجبین نعنایی که سر صبحی دادم دستت،از وقتی که گفتی: "چه خوش طعمه بانو"، از توی سرم بیرون نمیرود و بوی ناهار همکار خانم فلانی که تا یقه اش ریش دارد،هیچ به گرد پای سکنجبی نعنای مشترک ما نمیرسد.
یادم نمیاید آخرین باری که اینقدر کیفم کوک بوده و سازم عیدانه میزده،شش ماه پیش بوده یا یک سال پیش آقا.
انچه خوب یادم میاید آبی پیرهن ساده و آرام توست که صبحی وقتی دیوار غریبگی را شکستیم،توی تنت دلبری ها میکرد.
عیبی ندارد که مجبورم نیم ساعت توی راهرو خاکستری خسته بنشینم ،در عوض نیم ساع به تو و آبی بودنت فکر میکنم.این کلمه های شیرین را مینویسم و با صدای گیتار "رستاک" میروم توی فکر و خیال های دخترانه خودم.
از آن خیال ها که میتواند نور نیم جان این راهرو باریک را یکباره رقصان کند،درختچه مصنوعی را تبدیل کند به بید مجنون جوان و رقصنده و من را بگذارد بغل آغوش تو،همینطوری که مقنعه سرم هست و شبیه هجده سالیم شده ام.
از نیم ساعتی که باید بنشینم ،هنوز یک ربع مانده و تنها برگه ای که داشتم دیگر جایی ندارد که از برق چشم های امروز صبحت باز بنویسم ان زمان که لپ هایم گل انداخته بود.
عوض اش خودکارم را جمع میکنم و تا تمام شدن ناهار خانم فلانی و رفیق ریشویش،زیر بید مجنون خیالی در بغلت از ان رویاهایی میسازم که دختر ها،اولین روزی که دست مردشان را گرم توی دست میگیریند،میسازند.
رویاهای مگوی....
+2 روز قبل تر از تاریخ اصلی
+باشد که کارگر افتد.
برچسب: آقای آبی,آقای آبی حمید لولایی,اقای ابی و خانوم بنفش,سریال آقای آبی,قرص آقای آبی,کارتون آقای آبی,عاشقانه های آقای آبی,
نویسنده: باربد بختیاری